از اولی که مبارزه ی اسلامی در این مملکت شروع شد، دانشجویان پا به پا حرکت کردند... و البته در طول این مدت پانزده سالی که تا پیروزی انقلاب ادامه پیدا کرد، نوسان داشت. دانشگاهها فرق داشتند، دانشکده های یک دانشگاه فرق داشتند، برهه های زمانی فرق داشتند... اما من که در طول این مدت با دانشجویان مربوط و دمخور بودم و این حرکات دانشجویی را تعقیب می کردم، می توانم یک جمع بندی ارایه بدهم. آن جمع بندی در یک کلمه این است که دانشجویان از ساعت اول این مبارزه تا لحظه ی پیروزی، یک جریان مستمر مبارزه ی دانشگاهی و دانشجویی را به وجود آوردند.کسی در این هیچ شک و شبهه یی ندارد. [1]

در همین دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای شهر تهران نیز دانشگاههای سراسر کشور، از روحانیون و اساتید دینی و اسلامی از قبیل شهید مطهری ، شهید بهشتی، شهید باهنر و دیگران ـ بعضی معمم، بعضی هم غیر معمم ـ دعوت می شد. بچه ها مبارزه می کردند، برای این که بتوانند یکی از روحانیون این سبکی را به دانشگاه بیاورند و او را در تریبون سخنرانی قرار بدهند و از او بشنوند؛ و اگر یکی از این قبیل افراد به دانشگاه می آمد، اجتماع سالنهای سخنرانی از همیشه شلوغتر و پرهیجان تر و پر شورتر می شد.[2]

از اول شروع نهضت تا نزدیکیهای پیروزی انقلاب ـ یعنی اوایل سال 57 ـ دانشجویان پیشتاز بودند؛ بعد پیشتازیشان را از دست دادند. چرا؟ آیا کند شدند؟ نه، مردم طوفان راه انداختند. دانشجو آن روزی که پیشتاز بود، این طوری پیشتاز بود که اعلامیه را تهیه و تکثیر و منتشر می کرد و تظاهرات را راه می انداخت و کلاس را تعطیل می کرد و به خیابان می آمد و حضوری هم در یک خیابان پیدا می کرد و بعد هم نیروی انتظامی می آمد و او متفرق می شد؛ باز مثلا فردا عصر، یا یک هفته ی دیگر، یا شش ماه دیگر، در یک خیابان دیگر پیدایش می شد. در این زمان مردم کم بودند، نبودند و دانشجو پیشتاز بود. وقتی مردم به صورت گروههای متراکم به خیابانها آمدند، اسفالتها به خون مردم رنگین شد و شعارهای حاد و تند درجه ی یک، زندگی مردم و ذهن مردم و عمل مردم را فرا گرفت، مردم جلو افتادند.

درهمان اوج دوران انقلاب، روشنفکران درجه ی یک این مملکت عقب ماندند. همان شعرا و مقاله نویس ها و قصه نویسها و چهره های روشنفکر و هنرمند معروف نام و نشانداری که یک عمر نان روشنفکری و پیشروی و پیشگامی خودشان را خورده بودند، در وقتی که بقال و کارگر و انواع واقسام مردم متوسط در خیابانها علیه نظام جبار مشت گره کرده بودند و شعار می دادند ، بعضی از آنها که در دانشگاه به ریش جنبانیهای فلسفی و سیاسی پوچ و بی محتوا مشغول بودند،... می گفتند فایده ایی ندارد! سال 56 در همین دانشگاه تهران و جاهای دیگر، از نشست و برخاست این روشنفکران و جلسه درست کردن ها و برگزاری سمینارها غوغایی بود. روزنامه ی اطلاعات و کیهان هم دربست در اختیارشان بود و مطالب خودشان را منتشر می کردند... به مردم خطاب می کردند که فایده ایی ندارد، نکنید!

یکی از همین روشنفکران نام و نشاندار معروف ایران در سال 57 در همین خصوص سخنرانی کرده بود و گفته بود که مشت است و درفش! یعنی حرفی که ما در سال مثلا 47 وقتی از پیرمردهای قدیمی می شنیدیم، لجمان می گفت و جواب می دادیم که چه طور مشت است و درفش؛ می شود سر این درفش را کج کرد و از کار انداخت، در سال 57 این جوان روشنفکر مدعی پیشتازی و پیشگامی، این حرف را بر زبان جاری می کرد.

هنر بزرگ دانشجویان در دوران اوج مبارزه این بود که خودشان را با مردم هماهنگ و همپا بکنند. وقتی مردم به میدان آمدند، گروههای پیشتاز و روشنفکر ناگهان احساس کردند که در محاصره ی طوفان عظیم حرکت مردمی قرار گرفته اند. ... حرکت مردم معجزه آسا و برق آسا بود، و همین که جوانها توانستند پا به پای مردم راه بیفتند، هنر مهمی بود. دانشگاه می توانست در این جا عقب بماند. کسانی خیال نکنند که دانشجویان بالاخره چاره ای نداشتند و جز این چیزی نمی شد و اجبارا در ماجراها کشانده شدند؛ نه، ممکن بود دانشجویان عقب بمانند. ... اما بحمدالله دانشجویان ... عقب نماندند و جلو آمدند و کارشان را انجام دادند. [3]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی 1/2/1363
    2.سخنرانی در جلسه ی پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران  17/8/1366
    3.سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی 1/2/1363

 منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل هفتم