![]() |
شهید محمد قاسمیان شیروان نام پدر : محمدحسین رشته تحصيلي : فیزیک کاربردی محل تولد : شیروان تاريخ تولد : 1342 تاريخ شهادت : 1365/10/21 محل شهادت : شلمچه |
در یکی از روزهای سال 1342 دیدگان پدر و مادری مؤمن و شیفته اهل بیت، بر چهره نوزادی خوش الحان روشن گشت. آنها با توجه به علاقه ای که به محمد و آل محمد (ص) داشتند او را محمد نامیدند. دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت تمام در شهرستان شیروان گذراند. همه را دوست داشت، به طوری که از آرزوهایش سعادتمندی افراد جامعه در دنیا و آخرت بود. او در عزاخانه حسین (ع) بزرگ شد و با واژه های زیبای کربلا، عاشورا، قبر شش گوشه، حسین(ع) و زینب آشنا شد.
محمد در دوران کودکی همیشه سوال می کرد، چرا راه کربلا بسته است؟ او همانند ذاکران اباعبداللّه برای حضرتش روضه می خواند، عاشق حسین بود و برایش مرثیه سرایی می نمود. او به امید زیارت قبر حسین به میدان رفت. اما خود مولا حسین به دیدارش آمد.
شهید محمد در دوران پیروزی انقلاب همانند سایر امت اسلامی دین خود را به انقلاب اسلامی ادا نمود و در این راه از سوی ضد انقلاب و سلطنت طلبها مورد بی مهری و هتک و اهانت قرار گرفت. او در فراز و نشیبهای انقلاب پیرو حقیقی روحانیت مبارز، مخصوصاً امام خمینی بود و در این راه خدمات و لطمات زیادی را به جان و دل پذیرفت.
شهید قاسمیان در سال 1362 وارد دانشگاه شد و در دانشکده علوم مشهد به کسب علم و دانش مشغول شد. خوشحال بود که طی دوران تحصیلش همسایه امام هشتم (ع) است. محمد هرگز تشرف به حرم رضوی را ترک نمی کرد. او در آخرین خداحافظی اش به زیارت امام هشتم (ع) رفت و در وصیتنامه هایش نوشته بود جسدم را کنار قبر امام ببرید و برایم زیارت نامه بخوانید.
محمد از سن شانزده سالگی در محورهای کردستان، ایلام، باختران، اهواز و آبادان شاخصترین مسؤولیتها را داشت. او سعی می کرد از امکانات جنگی و دولتی استفاده نکند و حقوق و مزایایش را به حساب جنگ واریز می نمود.
عضو اطلاعات لشکر 5 نصر بود و در تاریخ 65/10/21 در عملیات کربلای 5 در محور شلمچه - بصره، به یاد زهرای مظلوم در خون خویش غلتید و سرفراز به دیدار سالار شهیدان حسین (ع) و یاران باوفایش شتافت.
بخشی از وصیتنامه شهید
«... آنچه مایلم به عنوان وصیتنامه و پیام خویش بنویسم، به تمامی آنان که خدای را به وحدانیت می شناسند و پیرو دین مبین اسلامند، و رهرو حسین بن علی(ع) و دارای وجدانی منصف و بیدارند بگویم، ای انسانها در هر عقیده و ایده ای هستید، لحظاتی بیندیشید و وجدان خویش را به قضاوت فراخوانید. ای مؤمنین به وحدانیت حق! آیا هیچ زمان از ازمنه گذشته این همه اوثان و بت ها که نمایانگر بزرگترین گناه یعنی شرک به خدای قدیر باشد، بدان گونه که استعمارگران شرقی و غربی امروز ساخته اند وجود داشته است؟
اما سخنی دارم با همسنگران دانشگاهی ام، ای سنگرداران علم! ای یاران انقلاب! در جبهه هدفتان از تحصیل چیست؟ چه چیزی می تواند زحمات شما را جبران کند؟ آیا پست و مقام و پول و منال؟ هرگز، هیچکس نمی تواند پاداش و اجری برای زحمات شما در نظر بگیرد، جز الله و آن هم در صورتی است که هدف از تحصیلتان فقط خدمت به اسلام که همان خدمت به خلق است باشد. فکر کنید اگر هدف مقدس باشد عالم چه ارزشی می یابد که اگر در راه کسب علم کشته شود شهید محسوب می شود و گرنه همان علم، روز قیامت وبال است. نکند ما با این همه به اصطلاح علممان از آن نوجوان بسیجی به خیالمان کم سواد که حماسه ها می آفریند، عقب بمانیم.
ای عزیزان دانشجو آیا با خود فکر کرده اید که برای اسلام چه کار مثبتی انجام داده ایم؟ برای انقلابی که با این همه فشار از طرف استکبار جهانی، محاصره اقتصادی، قطع صدور نفت و هزاران هزار مشکل اقتصادی دیگر، هزینه تحصیلمان را نیز پرداخت می کند. من و تو چه کاری برای این انقلاب کرده ایم؟
دانشجویان گرامی، امروز روزی حساس است و اسلام غریب، اگر ما دیر بجنبیم اسلام را از ما خواهند گرفت. نصایح امام آویزه گوشتان باشد، امام امروز جنگ را مسأله اصلی دانسته اند در جهت پیروزی جنگ تلاش کنید.
مطلبی با مسؤولین محترم دارم: مدتی پیش که به مشهد آمده بودم، چشمم به صحنه هایی افتاد که گریه ام گرفت و آن شب تا صبح خوابم نمی برد، با خود فکر می کردم ما چه جوابی برای شهدا داریم، در حالی که روزانه دهها نفر از بهترین و پاکترین و مخلص ترین جوانهای این مملکت فقط برای اجرای احکام اسلام و اوامر امام در خون خود می غلتند و قطعه قطعه می شوند و مفقود الاثر و اسیر می گردند اما عده ای در پشت جبهه زیر سایه جانفشانی های آنان راحت و آرام زندگی می کنند و به جای قدردانی و سپاس و اعمالشان دهن کجی به آرمان این شهیدان می کنند، آنان که به خاطر یک حرکت کوچک مردم، برای جلوگیری از بی حجابی و بدحجابی از ترس، حجاب ظاهری را حفظ می کنند.
امروز می بینیم که روسری ها عقب می روند و لباسها تنگ می شود و موسیقی از داخل مغازه و ماشینها به گوش می رسد و هزاران بی بند و باری دیگر. به والله قسم ناراحتی و درد ترکشهایی که به بدنم خورد به مراتب کمتر از درد مشاهده این صحنه ها بود، مگر نه این است که ما برای ریشه کن کردن فساد انقلاب کرده ایم، مگر جنگ را به خاطر رواج فساد و بی بندوباری بر ما تحمیل نکردند؟ پس مسؤولین چه می کنند؟ مگر بیانات امام را نمی شنوند؟ چرا اجازه می دهید جوانهای ما را به فساد بکشند؟ چرا اجازه می دهید عده ای هرزه و بی انصاف با سرنوشت انقلاب بازی کنند. مگر نمی دانید که اینها یک جریان است، آمریکا که از حمله نظامی مأیوس شده با این حربه به جنگ با انقلاب ما آمده و قصد محو اسلام را دارد. و شما ای امت اسلامی مبادا با دیدن خطایی از مسؤولین آن را به حساب انقلاب گذاشته و پشت به انقلاب کنید و ولایت را تنها بگذارید. در برابر مصائب صبور و مقاوم باشید هر مشکلی که برای ما پیش بیاید باید صبر کنیم که اینها آزمایش خداوند است».


