Doorandish 200x267         شهید سیدحمید میرشمسی
نام پدر : سید مرتضی
رشته تحصيلي : فیزیک
محل تولد : محمود آباد یزد
تاريخ تولد :  1338
تاريخ شهادت : 1360/04/06
محل شهادت : سرپل ذهاب

 شهید سید حمید میرشمسی در چهارم مهرماه سال 1338 در خانواده ای مذهبی در شهرستان یزد به دنیا آمد. در سن چهار سالگی به اتفاق خانواده به تهران نقل مکان نمود و تحصیلاتش را در تهران دنبال کرد و در سال 56 نیز موفّق به اخذ دیپلم گردید.
شهید سید حمید میر شمسی در سال 56 در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته فیزیک دانشگاه مشهد پذیرفته شد. هنوز یکسالی از ورود ایشان به دانشگاه نگذشته بود که زمزمه های شروع انقلاب از شهرها و نقاط مختلف کشور طنین افکن گشت و حمید همراه با دیگر همرزمانش در برپایی تظاهرات در مشهد نقش مهمّی ایفا می نمود، به طوری که چندین بار مورد سوء ظن ساواک قرار گرفت و پس از پیروزی انقلاب نیز در جهت فعالیت های اسلامی و پاسداری از دستاوردهای انقلابی به سپاه پاسداران که برایش کانون محبت و برابری و برادری در جهت خدمت به اسلام بود ملحق شد.
سید حمید بسیار مهربان و با ادب بود و همواره بر این عقیده بود که این انقلاب متعلق به مستضعفین است و خود نیز در خدمت به آنان کوشا بود. شهید سید حمید همواره به مادرش می گفت: «از اینکه به من یاد دادی که از آلودگی ها و دوستان ناباب گریزان باشم متشکرم».
در اوایل سال 1360 سید حمید به جبهه اعزام شد در حالی که می توانست در قسمتهای دیگر سپاه بخصوص کارهای مکانیکی فعالیت کند، خط مقدم جبهه را ترجیح داد و در جبهه نیز شوق شهادت، او را در زمره فعّالترین برادران پاسدار قرار داد.
یکی از دوستان حمید در خاطره ای نقل می کند که: «در یکی از مناطق جنگی غرب، تعدادی عراقی را به اسارت گرفتیم که یکی از آنها زخمی بود و آب می خواست. اتفاقاً آوردن آب از آن محل کار بسیار مشکلی بود، به طوری که باید با قاطر آب را از پای کوه به بالای کوه می آوردیم. شهید سید حمید قمقمه خود را به او داد و خودش نه ساعت تمام بدون آب ماند و در آخر خود آن اسیر زخمی را به دوش کشید و پایین آورد».
شهید سید حمید میر شمسی سر انجام در ماه خرداد سال 60 در هنگام آوردن غذا برای سربازان اسلام در جبهه سرپل ذهاب بر اثر اصابت ترکش خمپاره مزدوران به مغزش، مجروح شد و به بیمارستان کرمانشاه و بعد به تهران منتقل گردید و در روز ششم تیرماه سال 1360 به لقاءاللَّه پیوست.

بخشی از دست نوشته های شهید
«...امید دارم که مادر و پدرم و برادران و خواهران از دوری من ناراحت و دلگیر نباشند. ما در این دنیا برای آزمایشی بزرگ آمده ایم که اگر این آزمون را با موفّقیت بگذرانیم، رستگاریم و الا همانیم که هستیم و امیدوارم که خداوند کمکم کند تا به این موفّقیت نزدیک شوم و به رستگاری الهی برسم، به امید خدا. و به همه جوانها یادآوری کنید زندگیشان برای خدا و در راه اسلام باشد. من به امید پیروزی به اینجا آمده ام. امیدوارم موفّق بشویم».