دانشجویان در دانشگاهها بایستی رسالت دانشجو را درک کنند. رسالت دانشجو، استفاده از محیط دانشگاه برای درس خواندن و یاد گرفتن و رشد پیدا کردن است. رسالت استاد، درس گفتن است. [1]

در یک نظام، دانشگاه تولید کننده است، و همه جا مصرف کننده. دانشگاه چه چیزی تولید خواهد کرد؟ آن چیزی را که دستگاههای دیگر و کل این نظام مصرف می کنند. [2]

به دانشگاه با دو چشم و از دو دیدگاه باید نگاه کرد و می شود نگاه کرد: یکی از بعد علم و آینده ی علمی، و یکی از دیدگاه نگاه به یک کانون پیشرو اجتماعی. [3]

نگاه دوم به دانشگاه، نگاه به عنوان یک مرکز و یک کانون پیشرو در جامعه است، که همه جای دنیا هم همین طور است. دانشگاه، یکی از مراکزی است که نشان دهنده و منعکس کننده ی کیفیت فکری و حرکت موجود در جامعه است.

دانشجو در محیط دانشگاه، دو نوع سازندگی را برای خودش باید حتمی و لازم بداند و بشمرد: سازندگی علمی، و سازندگی اخلاقی و فکری. سازندگی علمی، در همین کلاسها و با همین درسها و در محضر همین اساتید است، و کار و تلاشی که خود شما با مطالعه و بحث و فحص و تحقیق باید انجام بدهید. جامعه ی شما و فردای این کشور، بلکه جهان و بخصوص جهان اسلام، به این کار نیازمند است. ...

سازندگی دوم، اخلاقی و معنوی و فکری است. ... در رژیم گذشته، محیط دانشگاه به عنوان محیط بی دینی و رها بودن از تقیدات شرعی تلقی شده بود؛ حتی آدمهای متوسط دینی هم که به این جا می آمدند، احساس می کردند که در فرورفتن در کارهای نامشروع، یله و رها و آزادند. آن رژیم هم این روحیه و این تلقی را در جوانان ما بیشتر می دمید. ]4[

پی نوشت:

    1.سخنرانی در مراسم افتتاحیه ی دومین دورهی تخصصی دانشگاه امام صادق (ع)  3/10/1362
    2.سخنرانی در سمینار دانشجویی دانشگاه تهران 13/9/1364
    3.سخنرانی در دانشگاه تهران، به مناسبت آغاز سال تحصیلی 66ـ  7/7/1365
    4.سخنرانی در جلسه ی پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران  17/8/1366

منبع: دانشگاه ودانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل اول

دانشگاه با دو ویژگی ممتاز است، که این دو ویژگی در کمتر جایی هست. اول، روشنفکر بودن و با دیدگاههای نو آمیزش و سروکار داشتن؛ دوم، جوان بودن. ای بسا جوانی که با دیدگاههای نو سروکار ندارد و گرایشهای نوگرایی در او نیست. ای بسا متجدد و نوگرایی که خروش جوانی در او نیست. نمی شود به این دو جا نسبت به آن جایی که هم گرایش نو و روشنفکری و میل به انگیزه های نو و راههای نو و نگاههای نو و حوادث نو هست، و هم جوانی هست، خیلی امید داشت. نگویید که آن نو گراییشان هم ناشی از جوانی است؛ نه ، این گونه نیست. همان طور که گفتم، خیلی از جاها جوانی هست، اما نوگرایی هم نیست. اگر چه در همان محیطهای جوان و گوناگونشان ـ البته نسبت به پیرشان ـ مثل محیط کارگری و محیط بازار و سایر محیطها، جوانش از پیرش نوگراتر است، اما جوانی همه جا به معنای نوگرایی نیست. دانشگاه، هم جوان است، هم نوگراست، هم نگاه و گرایش به تازه ها و پدیدارهای بی سابقه و پذیرش چیزهایی که در یک قشر متحجر و شکل گرفته، آسان قابل پذیرش نیست، دارد، و هم شور جوانی دارد که آن گرایش را می تواند متعرضانه جلو بیندازد و دنبالش راه بیفتد و حرکت ایجاد کند و حرف بزند و اظهار عقیده کند. گاهی جوانی در اظهار یک عقیده و یک حرف سست بیشتر شجاعت دارد، تا یک پیر در اظهار یک عقیده ی قرص و محکم. یک جوان می آید قرص و محکم چیزی را که می بیند و می اندیشد، بیان می کند، که این نقطه ی قوت است. البته دیدگاه ضعیفش ، نقطه ی ضعف جوان است؛ اما این که شجاعانه ، برنده، قوی، بی مهابا و بی ملاحظه حرفش را می زند، نقطه ی قوت جوان است. دانشگاه چنین جایی است. از این جهت است که افکار نو در دانشگاه رواج پیدا می کند. [1]

شما برادرانی که در دانشگاهها تدریس می کنید، مواظب باشید که فضای دانشگاه را آشفته نکنند. خود شما تا پریروز در آن جا دانشجو بودید و می دانید که دانشگاه یعنی چه. دانشگاه ، یک محیط آشفتگی پذیر است؛ طبیعتش این است. یعنی تا مادامی که دانشگاه، جای جوانانی در فاصله ی سنی تقریبا مشخصی است ـ هفت، هشت، ده ساله ـ و تا مادامی که در دانشگاه، دانش و به تبع آن روشنفکری، در این سن به این نسل منتقل می شود، همواره باید از دانشگاه انتظار برانگیختگی داشت. برانگیختگی بد نیست ـ چیز خوبی است ـ اما در شرایطی هم ممکن است براین برانگیختگی، آثار بدی مترتب شود. در چنین محیطی که برانگیختگی آسانترین چیز است، هر کسی باید سعی کند که این در آن جا انفجار ایجاد نکند و برانگیختگی بد را زمینه سازی ننماید. [2]

مقوله ی فرهنگ و علم و دانش و دانشگاه و درس و تعلیم و تعلم از آن مقوله هایی نیست که انسان به خودش یا به دیگران اجازه بدهد که با احساسات و با عواطف و با زنده باد، مرده باد و با من بمیرم، تو بمیری و با وجهه ی پیش این و پیش آن، مواجه بشود. هر کس به خاطر این انگیزه های بدلی و غلط، از آنچه که حق است و صلاح جمهوری اسلامی است، عدول بکند، قطعا خیانت کرده است؛ آن هم نه خیانتی مثل خیانت در میدان جنگ که منتهی به قتل دهها نسل مطهر خواهد شد، بلکه به مراتب از آن خیانت دردناکتر و مصیبت بارتر و بد عاقبت تر و تلختر. هیچ جای اغماض و سهل گرایی در این مسأله نیست. [3]

پی نوشت :

    1.سخنرانی در دانشگاه، تهران به مناسبت آغاز سال تحصیلی 66ـ7/7/1365
    2.بیانات در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، به همراه مهندس میر حسین موسوی 18/6/1369
    3.بیانات در دیدار با اعضای ستاد انقلاب فرهنگی5/2/1362

منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل اول

دانشگاه انصافا مساله ی مهمی است... و ما به این اهمیت از بن دندان معتقدیم. اگر ما دانشگاه را امروز نداشته باشیم، پس فردا هیچ چیز نداریم و مجبوریم به طرف این و آن دست دراز کنیم؛ امروز برای گندممان، برای آهنمان، برای ماشین آلاتمان به دیگران مراجعه می کنیم و گدایی می کنیم، فردا برای کسی که این آهن آلات را برای ما سرهم و سوار هم بکند، باید از دیگران گدایی بکنیم؛ یعنی سازندگی مملکت برای آینده ، دیگر یک افسانه و یک سراب بیش نخواهد بود. البته اینهایی که من مثال زدم، مسایل فنی و سازندگیهای فنی است؛ سازندگی های معنوی و فرهنگ و معارف و این قبیل چیزها، دیگر بدتر. این است که دانشگاه را شوخی نباید گرفت.  [1]

درست است که محیطهای اسلامی و انقلابی زیاد است ـ محیطهای شهری کسب و کار، محیط کارگری، محیط حوزه ی علمیه و محیطهای گوناگون دیگرـ اما هیچکدام از این محیطها مشغول ساختن انسانهایی نیست که با تخصص و دانش خودشان، باید در فردای این مملکت، چرخی از چرخهای زندگی را حرکت بدهند. البته از این جهت، حوزه ی علمیه مختصراً وجه شباهتی با دانشگاه دارد؛ اما آن هم باز تفاوتهای خیلی زیادی دارد. در امر اداره ی آینده ی کشور، دانشگاه جلوتر و مهمتر است. دانشگاه است که مدیران و سیاسیون و مهندسان آینده ی کشور را تربیت می کند؛ متخصصان و دانشمندانی که باید در زمینه های مختلف زندگی ـ از صنعت و کشاورزی و تسلیحات و از همه ی شؤون جامعه ـ کشور را در فردا اداره کنند، دارد تربیت می کند. پس ببینید، دانشگاه این قدر مهم است.

اگر حقیقتا دانشگاه جایی شد که در آن تربیت دینی بدرستی انجام بگیرد، می توان اطمینان پیدا کرد که فردا مدیران کشور و همه ی کسانی که چرخی از چرخهای کشور در دستشان است، اسلامی هستند و با دید و نگرش اسلامی حرکت می کنند. [2]

دانشگاه، نقطه ی اساسی هر جامعه و کشوری است. اگر دانشگاه اصلاح بشو د، آینده ی آن جامعه اصلاح خواهد شد. اگر دانشگاه فاسد بشود، سرنوشت آن جامعه فساد است. این فسادی که در دانشگاه فرض می کنیم، ممکن است فساد اخلاقی باشد، یا فساد علمی. فساد علمی معنایش این است که در دانشگاه نه معلم برای درس دادن و یاد دادن دلسوزی کند، نه متعلم و دانشجو برای یاد گرفتن دلسوزی کند.

نتیجه، بی سواد بارآمدن، بد فهمیدن و نفهمیدن و عدم رشد استعدادهاست. فساد اخلاقی، معنایش این است که آن که درس می خواند یا نمی خواند، از لحاظ اخلاقی ، شرافت و شرف و غیرت و انگیزه و ایمان لازم را در خود پرورش ندهد. این هم نتیجه اش با شق اول یکی است؛ شاید هم گاهی بدتر. آن عالمی که شریف نباشد، حمیت و غیرت  دفاع از کشور و ملت و آرمانها و ارزشهای ملی و دینی خود را نداشته باشد، آن عالمی که دشمن را بر خودی ترجیح بدهد و خود را در اختیار دشمن ملت قرار بدهد، آن عالم از هر جاهلی بدتر است؛ همان دزدی است که با چراغ به دزدی می رود و بیشتر صدمه می زند. [3]

ما می توانیم به صورت قاطع ادعا کنیم که در نظر رهبر کبیر فقید ما، مسأله ی دانشگاهها، جزو مسایل طراز اول برای انقلاب و کشور بوده است. یک وقت در دیدار جمعی از مسؤولان فرهنگی کشور ایشان فرمودند: مسأله ی جنگ یک امر موقت است؛ در صورتی که مسأله ی مهم و ماندگار و اساسی ما دانشگاههاست.  [4]

پی نوشت:

    1.بیانات در دیدار با اعضای ستاد انقلاب فرهنگی 27/10/1362
    2.سخنرانی در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران 13/7/1367
    3.بیانات در دیدار با خانواده های شهدای دانشگاه تربیت مدرس 14/6/1370
    4.سخنرانی در مراسم بیعت جمع کثیری از دانشجویان و دانشگاهیان 23/3/1368

منبع: دانشگاه ودانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل اول