Doorandish 200x267         شهید محمود طیبی
نام پدر : احمد
رشته تحصيلي : مهندسی مکانیک
محل تولد : رامهرمز
تاريخ تولد : 1344  
تاريخ شهادت : 1365/10/26
محل شهادت : شلمچه

شهید محمود طیبی در خرداد ماه سال 1344 در روستای محروم نفت سفید از توابع خوزستان و شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود. خانواده محمود برای امرار معاش مجبور به مهاجرت به اهواز شدند. محمود دوره ابتدایی خود را در مدرسه فروغی اهواز سپری نمود. وی همیشه به خاطر هوش فوق العاده و درس خوبش مورد تشویق مسؤولین مدرسه قرار می گرفت. از کلاس سوم ابتدایی توسط پدر با مکتب قرآن اهواز آشنا شد و به قرآن و عمل به آن روی آورد. دوره راهنمایی را در مدرسه ماندانا (شهید سالاری فعلی) گذراند و همواره در طول دوران تحصیل از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می آمد.
سال 1357 که انقلاب مردم ایران به پیروزی رسید محمود در کلاس دوم راهنمایی مشغول به تحصیل بود. همزمان با حمله عراق به ایران محمود در هنرستان صنعتی اهواز مشغول به تحصیل شد که با نمره خوبی در امتحان ورودی قبول شد. با شروع جنگ محمود نیز به سوی میدان نبرد شتافت. در جبهه درس هم می خواند و به دیگر برادران رزمنده کمک می کرد.
اولین بار در دی ماه سال 1359 در عملیات چریکی سوسنگرد شرکت کرد. در دوره 4 ساله متوسطه علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی مدرسه درسهایش را به خوبی می خواند و نمرات عالی کسب می نمود و همچنین کلاس قرآن برای دانش آموزان ارائه می کرد، هنگام درس خواندن در هنرستان در مسابقات قرآنی استان شرکت کرد و مقام اول را کسب نمود. در یکی از مسابقات قرآن که مقام آورده بود به ایشان یک دوره کامل تفسیر المیزان هدیه کردند که ایشان این کتب را به مسجد اهداء نمود.
وی در عملیات متعددی شرکت نمود از جمله: بیت المقدس، طریق القدس، والفجر مقدماتی، رمضان و همچنین والفجر 4 . در عملیات رمضان از ناحیه کتف مجروح و مصدوم شد و دستش از کار افتاد.
با شرکت در کنکور سراسری در سال 1362 در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه مشهد پذیرفته شد. شش ماه اول دانشگاه را مرخصی گرفت و عازم جبهه شد. برادرش وحید به عنوان مسؤول دسته بود و محمود با وحید در جبهه بود که وحید در همین سال شهید شد. بعد از شهادت برادر به اصرار خانواده دوباره به تحصیل مشغول شد ولی باز دوباره از طریق دانشگاه به جبهه اعزام شد.
محمود در دانشگاه جزء افراد فعّال انجمن اسلامی بود و برای دانشجویان کلاس قرآن برگزار می کرد. در مسابقات استانی قرآن در سال 1364 مقام چهارم را کسب نمود.
و در سال 1365 نیز به جبهه رفت و در عملیات کربلای 5 شرکت نمود که بر اثر اصابت گلوله توپی به ماشین جان به جان آفرین تسلیم کرد.

بخشی از وصیتنامه شهید
«. . . چند روزی بود که می خواستم وصیتنامه ای بنویسم، ولی وقت نمی شد. از موقع شروع جنگ تا به حال وصیتنامه های زیادی از شهدا نوشته شده است ولی آیا چند تای از آنها را خوانده و عمل کرده ایم. ولی دوست دارم وصیتنامه ها را بخوانید و عمل کنید.
اینک نوبت ماست که مانند دیگر برادرانمان که شهید شدند شجاعانه نبرد کنیم. این را بگویم که برادران و خواهران تکلیف ما را امام حسین(ع)معین و معلوم کرده و تا جایی باید جنگید و تا موقعی باید نبرد کرد که این جان در بدن هست. . . .
در این برهه حساس ضمن قدردانی از تمام خانواده های شهداء و امت اسلامی، از اینکه صبر کرده اند باز هم می خواهم که جنگ را در رأس تمام امور قرار دهند. قرآن می گوید. مااجر صابران را به غیر حساب و بی حساب می دهیم.
. . . تمام آنچه ما آن را عزت و اقتدار می نامیم از سوی خداست و واسطه آن در وهله اول امام زمان (عج) و بعد مجاهدتهای این امام بزرگوار، این بت شکن قرن، این اسوه شجاعت و دلیری بوده است. پس او را تنها نگذارید و همیشه یاور او باشید تا به سر منزل سعادت برسید، ان شاء اللّه. برادران به فکر تدارکات آخرت باشید که با این وضعی که داریم نمی دانم که آخر عاقبت کار ما چه می شود و تا چقدر از سؤالهای خداوند منان را می توانیم پاسخ دهیم.
در آخر از تمامی برادران و خواهران به هر نحوی که از من ناراحت شده اند جداً پوزش می طلبم».