يك جمله هم در باب تشكل‌هاى دانشجوئى عرض كنم. البته منظور تشكل‌هاى سياسى، اجتماعى دانشجويان است؛ تشكل‌هاى علمى، بحث ديگرى دارد. تشكل‌هاى دانشجوئى نقش‌آفرينند؛ بدون ترديد. منتها بايد توجه داشت كه تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‌اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‌هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است.

تشكل‌هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‌آيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‌هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‌آيند كه فراتر از مسئله‌ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‌آيد كه از اين مجموعه‌هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد.

ضمناً تشكل‌هاى دانشجوئى فرصتى هم براى دانشجو ايجاد ميكند براى كار دسته‌جمعى. و من به كار دسته‌جمعى اعتقاد دارم و اين را يك نياز دانشجو ميدانم؛ كسب مهارتهاى گوناگون؛ مهارتهاى سياسى، اجتماعى. و توجه داريد شما جوانان عزيز؛ چه برادرها، چه خواهرها، كه دانشجو محاط به انواع خدعه‌ها و گردابهاى گوناگون است؛ محاط به انواع خطرهاست. در كشور ما لااقل اينجور است. يكى از اهداف توطئه‌هاى استكبارى در كشور ما، بلاشك دانشجوها هستند. علتش هم معلوم است؛ در كشور ما نسبت جوان، نسبت بسيار بالائى است، نسبت دانشجو هم نسبت بالائى است و دانشجو نقش‌آفرين است؛ هم در زمينه‌هاى علمى، هم در زمينه‌هاى سياسى. آن كسانى كه براى اين كشور و براى اين ملت خوابهائى ديده‌اند، ناچارند روى دانشجوى ايرانى سرمايه‌گذارى كنند؛ از جاذبه‌هاى غريزى گرفته تا فريبهاى سياسى، تا دكان‌دارى‌هاى بظاهر معنوى - عرفانهاى ساختگى - كه انواع و اقسام اين چيزها وجود دارد. تشكل‌ها ميتوانند مصونيت‌بخش باشند؛ ميتوانند دانشجو را از افتادن در گردابهاى مختلف و منجلابهاى مختلف نجات بدهند و حفظ كنند. اين، نقشى است كه تشكل‌ها ميتوانند ايفاء كنند. مسئولين تشكل‌ها كه نامهاى مختلفى دارند و با عنوانهاى مختلفى كار ميكنند، بايد همه در اين هدف، خودشان را سهيم بدانند: كمك به دانشجو.

و ديگر اينكه، تشكل‌هاى دانشجوئى مواظب باشند هدفهايشان را گم نكنند. هدفهاى اصلى تشكل‌هاى دانشجوئى همان چيزهائى است كه بر روى طاق بلند جنبش دانشجوئى نوشته شده: ضديت با استكبار، كمك به پيشرفت كشور، كمك به اتحاد ملى، كمك به پيشرفت علم، حضور و شركت در مبارزه و پيكار همگانىِ ملت ايران براى غالب آمدن بر توطئه‌ها و بر دشمنى‌ها؛ اينها هدف اصلى است؛ اين را بايد فراموش نكنند. البته تشكل‌ها از بدنه‌ى دانشجوئى هم خودشان را نبايد جدا كنند؛ يعنى اينجور نباشد كه تشكل، موجب تقسيم دانشجوها بشود. به دانشجوها نزديك باشند. بحث در باب مسائل دانشجوئى را كه طولانى هم شد، من همين جا خاتمه ميدهم.

 (دیدار با اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت  24/09/1387)

منبع: www.khamenei.ir

دانشجو، آن کسی است که می خواهد از این سفره ( دانشگاه) تغذیه بشود. اگر دید گوشه یی از این سفره را کسی آلوده و مسموم و خراب می کند، حق دارد نگذارد.

البته این کار اگر بخواهد درست انجام بگیرد، باید با یک سیستم بندی و با یک نظم و انتظام صحیح انجام بگیرد، که من فکر می کنم مظهر عمده ی آن، انجمنهای اسلامی دانشجویان هستند. [1]

عزیزان من! به مسأله ی دین در دانشگاهها با این چشم نگاه کنید. مسأله این نیست که می ترسیم چهار نفر جوان در دانشگاه بی دین بشوند و بی دین بمانند و نماز نخوانند. البته همه ی این ها ایراد است، اگر خدای نکرده پسر یا دختر جوانی بی دین، لاابالی و به مقررات دین بی اعتنا باشد، اینها ایراد دارد؛ اما مسأله فقط به این جا تمام نمی شود. [2]

به مسأله ی تشکل های دینی دانشجویی با این چشم نگاه کنید؛ حالا اسمش هر چه هست، اسمها مهم نیست؛ مسماها و مضمونها مهم است. ... در دانشگاه کسانی هستند که زود تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار می گیرند؛ وسوسه ی نفس، آنها را زود مبتلا می کند؛ یا از شبهه ها، خیلی زود متأثر می شوند. شما باید به اینها مصونیت بدهید. [3]

انجمن اسلامی بایستی زمینه سازی کند، تا فکر دینی و فرهنگ دینی در دانشگاهها به صورت درست و عمیق و شایسته ی دانشجویش جا بیفتد.

می شود انجمن های اسلامی تغذیه و تقویت بشوند و کانونی برای کارهای اعتقادی گردند. [4]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان  4/9/1361
    2.بیانات در دیدار با جمعی از تشکلهای دانشجویی کشور  18/9/1374
    3.سخنرانی در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران  13/7/1367
    4.سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان  25/4/1366

منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل چهار

در زمینه ی حرکت سیاسی و انقلابی ، شما وظیفه ی هدایت را هم به عهده دارید...؛ به خاطر این که شما امکان بیشتری دارید. ... اما آنچه که می تواند مظهر این حرکت هدایت آمیز و مظهر این فداکاری و این کار فوق العاده و این اضافه ی کار باشد، انجمنهای اسلامی هستند. [1]

من به انجمنهای اسلامی، ایمان عمیق و راسخ دارم. من نقش انجمنهای اسلامی را خیلی زیاد می دانم. نقش انجمنهای اسلامی همین است؛ یعنی حفظ فضای اسلامی و انقلابی در دانشگاه. [2]

من به نقش انجمنهای اسلامی هم بسیار معتقد و مذعن هستم. انجمنهای اسلامی، اساسیترین قسمتهایی هستند که می توانند اسلام را به دانشگاهها بیاورند. این چند نفر جوانی که به عنوان انجمن اسلامی در این دانشکده یا در این دانشگاه مشغول کار هستند، حتی گاهی نقششان از استاد و از مدیر و از مسؤولان ، مؤثرتر و قویتر و نافذتر است؛ این را باید قدر بدانیم.

دل ما به انجمنهای اسلامی خوش بود. از اول انقلاب، بچه های دانشجو که به من مراجعه می کردند، اینها را به ایجاد و توسعه ی انجمنهای اسلامی تشویق می کردم... و ما خیلی امید بسته بودیم. من عملا می بینم انجمنهای اسلامی آن مسیری را که مورد امید بود، نپیموده اند. انجمن اسلامی بایستی زمینه سازی کند، تا فکر دینی و فرهنگ دینی در دانشگاهها به صورت درست و عمیق و شایسته ی دانشجویش جا بیفتد. به جای این، بسیاری از انجمنها ـ حالا من همه شان را خبر ندارم، اما تا آن جایی که من اطلاع دارم ـ به بازیهای سیاسی، کارهای سیاسی و دسته بندی های سیاسی افتادند؛ دسته بندی های سیاسی بیرون از دانشگاه را به داخل دانشگاه آوردند. [3]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/1361
    2.سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان  15/3/1364
    3.بیانات در دیدار بااعضای سمینار اسلامی کردن دانشگاهها  14/12/1364

منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل چهار