بعد از پيروزى انقلاب اين حركت دانشجوئى - جنبش دانشجوئى، حضور دانشجوئى - صحنه‌ى عجيبى است. در همان ماه‌هاى اول، مسئله‌ى تشكيل سپاه پاسداران و حضور فعال دانشجويان در سپاه است و به فاصله‌ى چند ماه، تشكيل جهاد سازندگى به وسيله‌ى خود دانشجوهاست، كه خود دانشجوها جهاد سازندگى را تشكيل دادند و خودشان آن را توسعه دادند؛ خودشان آن را پيش بردند، كه يكى از بركات و افتخارات نظام اسلامى، جهاد سازندگى بود.

 چند ماه بعد از اين، موج دوم حضور دانشجويان در مواجهه و مقابله‌ى با عناصر مسلحى بود كه دانشگاه را لانه‌ى خودشان كرده بودند، كه اتفاقاً خيلى از آنها غير دانشجو بودند و همين دانشگاه تهران تبديل شده بود به مركز تسليحات و تفنگ و مهمات و نارنجك! آنها اين وسائل را جمع كرده بودند براى اينكه با انقلاب مبارزه كنند. كسى كه توانست اينها را از دانشگاه تهران ازاله كند، خود دانشجوها بودند؛ حركت عظيم دانشجوها كه اينجا هم خودش را نشان داد.

سال 59 با شروع دفاع مقدس، حضور دانشجوها در جبهه است كه نمونه‌هاى مختلفى از آن وجود دارد كه يكى از آنها همين حاج احمد متوسليان و امثال اينها بودند كه بلند شدند رفتند منطقه‌ى غرب در كردستان، در عين غربت - بنده در همان ماه‌هاى اول جنگ، پنج شش ماه بعد از اول جنگ، منطقه‌ى كردستان را از نزديك ديدم؛ گرد غربت آنجا بر سر همه كأنه پاشيده شده بود - و در تنهائى، بى‌سلاحى و با حضور فعال دشمن و بمباران دائمى دشمن، اين مخلص‌ترين نيروها در آنجا كارهاى بزرگى را انجام دادند كه قبل از عمليات فتح‌المبين - عملياتى كه اين سردار بزرگوار و دوستانش انجام دادند - عمليات محمد رسول‌اللَّه (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) را انجام دادند كه آن، يك نمونه از حضور دانشجويان است.

يك نمونه‌ى ديگر دانشجوهائى هستند كه در ماجراى هويزه حضور پيدا كردند كه آن دانشجوها را هم بنده، تصادفاً در همان روزى كه اينها داشتند ميرفتند - روز 14 دى - به طرف منطقه‌ى نبرد و درگيرى، ديدم؛ شهيد علم‌الهدى و شهيد قدوسى و ديگران. اين مربوط به سالهاى 60 و 61 است كه البته ادامه پيدا كرد تا آخر جنگ. يعنى واقعاً يكى از بخشهاى تأمين كننده‌ى نيروهاى فعال ما در طول دوران هشت سال دفاع مقدس، دانشگاه‌ها بودند. بعد هم كه در همان اوائل دهه‌ى 60، وقتى بازگشائى دانشگاه‌ها انجام شد، جهاد دانشگاهى تشكيل شد كه يكى از نقاط حساس و يكى از مراكز مايه‌ى افتخار، جهاد دانشگاهى است. قبل از اينها هم در سال 58، تسخير لانه‌ى جاسوسى به دست جنبش دانشجوئى است.

حالا دانشجو به حيث دانشجو، عضو جنبش دانشجوئى است. ممكن است آن كسى كه خودش در تسخير لانه‌ى جاسوسى فعال بوده، بعد از مدتى از كار خودش پشيمان شود – كما اينكه ما پشيمان‌شده‌هائى هم داريم! خيلى از كسانى كه در جنبش دانشجوئى حضور داشتند، در برهه‌ى ديگرى، گرفتارى‌هاى زندگى و انگيزه‌هاى مختلف، ثبات قدم را از اينها گرفت - لكن حركت بزرگ مربوط به دانشجوست، كه اين حركتِ تسخير لانه‌ى جاسوسى يكى از مهمترينِ اين حركات است.

(ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت  24/09/1387)

منبع: www.khamenei.ir 

آن چيزى كه من در مورد كشور خودمان مى‏توانم به‏عنوان ويژگيهاى حركت دانشجويى از قبل از انقلاب تا اوان انقلاب و از اين‏جا به بعد عرض كنم، خصوصياتى است كه ذكر مى‏كنم:

خصوصيت اوّل، آرمانگرايى در مقابل مصلحت گرايى است؛ عشق به آرمانها و مجذوب آرمانها شدن. انسان وقتى كه در محيط تلاش و كار معمولى زندگى قرار مى‏گيرد، گاهى موانع جلوِ چشم او را مى‏گيرد؛ آرمانها را دور دست و غيرقابل دستيابى به انسان نشان مى‏دهد و اين خطر بزرگى است. گاهى آرمانها فراموش مى‏شوند. در محيط جوان، آرمانها محسوس، ملموس، زنده و قابل دسترسى و دستيابى است؛ لذا براى آنها تلاش مى‏شود. خودِ اين تلاش، تلاش مباركى مى‏شود.

خصوصيت دوم، صدق و صفا و خلوص است. در حركت دانشجويى، كلك، تقلّب، حيله و شيوه‏هاى غيرانسانى‏اى كه معمولاً در محيطهاى زندگىِ رايج به كار مى‏رود، كمرنگ است و يا به‏طور طبيعى نيست. در محيط معمولى زندگى، در محيط سياست، در محيط تجارت و در محيط بده بستانهاى اجتماعى، هر كس هر حرفى كه مى‏زند، مواظب است ببيند از اين حرف چه گيرش مى‏آيد و چه از دست مى‏دهد. حالا بسته به اين است كه چقدر زرنگ، چقدر پشت هم‏انداز و چقدر عاقل باشد - يا در نقطه مقابلش قرار گرفته باشد - تا چيزى از دست بدهد، يا چيزى به‏دست آورد. اما در محيط حركت دانشجويى، نه؛ حرف را براى خوب بودنش، براى درست بودنش، براى جاذبه داشتنش براى خود و براى حقيقت، بيان و دنبال و تعقيب مى‏كنند. نمى‏خواهم تعميم دهم و بگويم كه هر نفر از آحاد دانشجو، هر تك تكى از اين حرفهايى كه مى‏زند، اين‏طور است؛ نه، اما اين رنگِ غالب است.

خصوصيت سوم، آزادى و رهايى از وابستگيهاى گوناگونِ حزبى و سياسى و نژادى و امثال اينهاست. در اين مجموعه حركت دانشجويى، انسان مى‏تواند اين خصوصيت را مشاهده كند كه اين هم يك شعبه از همان مصلحت‏گرايى است. غالباً در اين‏جا از تقيّداتى كه معمولاً مجموعه‏هاى گوناگون سياسى و غيرسياسى براى افراد خودشان فراهم مى‏كنند، خبرى نيست و جوان حوصله اين قيد و بندها را ندارد. لذا در گذشته پيش از انقلاب، احزابى بودند و كارهايى مى‏كردند؛ اما به دانشگاه كه مى‏رسيدند، ضابطه از دستشان در مى‏رفت! ممكن بود چهار نفر عضو هم يارگيرى مى‏كردند، اما نمى‏توانستند انضباطهاى مورد نظر خودشان را - انضباطهاى حزبى خيلى شديد كه در احزاب دنيا معمول بود و هست - در محيط دانشجويى به‏درستى اعمال كنند؛ زيرا دانشجو بالاخره در جايى به اجتهاد مى‏رسد. آن زمانها حزب توده، حزب فعّالى بود؛ تشكيلات خيلى وسيعى هم داشت؛ با شورويها هم مرتبط بود و اصلاً براى آنها كار مى‏كرد؛ اما به دانشگاه كه مى‏رسيد، مجبور بود بسيارى از حقايق حزبى را از چشم دانشجو پنهان كند!

چهارمين خصوصيتِ اين حركت، مبتنى بر اشخاص نبودن است. يعنى اين حركت در دانشگاه صنعتى شريف هست، امروز هم هست، ده سال پيش هم بود، ده سال بعد هم هست؛ اما نه ده سال پيش شما بوديد، نه ده سال بعد شما اين‏جا هستيد. اين حركت هست، ولى مبتنى بر اشخاص نيست؛ متعلّق به فضا و مجموعه حاضر است.

پنجمين خصوصيتِ بسيار مهمّش اين است كه در مقابل مظاهرى كه ازنظر فطرت انسانى زشت است - مثل ظلم، زورگويى، تبعيض، بى‏عدالتى، تقلّب، دورويى و نفاق - حسّاسيت منفى دارد و آن را دفع مى‏كند. يك وقت در اوّل انقلاب، همين گروه منافقين، با استفاده از فرصت انقلاب توانست در ميان جوانان و دانشجويان نفوذى پيدا كند؛ اما وقتى معلوم شد كه اعضاى اين گروه، منافقند، غالباً روى برگرداندند. چرا به آنها منافق مى‏گفتند؟ چون ادّعايشان اين بود كه براساس ايدئولوژى دين تشكيلات دارند، تلاش مى‏كنند و آينده معيّن مى‏كنند؛ اما در عمل معلوم مى‏شد كه نه، از ايدئولوژى دين هيچ خبرى نيست؛ تفكّرات، تفكّرات التقاطى ماركسيستى است؛ آن هم نه ماركسيستىِ يك دست؛ التقاطى، مخلوط و آشفته؛ و در عمل خارجى و فعّاليت و مبارزات هم آن چيزى كه حاكم بر بيشترين فعّاليتهاى آنهاست، قدرت‏طلبى است. تلاش براى اين كه به قدرت دست پيدا كنند؛ قدرتى كه در پديد آمدنش نقش زيادى نداشتند؛ بلكه به‏عنوان يك مجموعه اصلاً نقش نداشتند؛ هرچند ممكن بود افرادى از آنها هم در خلال ملت نقش داشته باشند. لذا چون نفاق آنها معلوم شد - معلوم شد كه ظاهرشان با باطنشان؛ حرفشان با دلشان؛ ادّعايشان با آنچه كه حقيقتاً آن را دنبال مى‏كنند، يكى نيست - مجموعه جوانِ دانشجويى از اينها اعراض كرد و روى برگرداند.

ششمين خصوصيت اين حركت دانشجويى و اين پديده ذاتى محيط دانشگاهها اين است كه بر اين حركت، فقط احساسات حكومت نمى‏كند؛ بلكه ضمن اين كه احساسات هست، منطق و تفكّر و بينش و تحصيل و ميل به فهميدن و تدقيق هم در آن وجود دارد. البته شدّت و ضعف دارد؛ گاهى كم و گاهى زياد. از نظر ما، اينها خصوصياتى است كه در اين مجموعه موسوم به حركت دانشجويى، يا بيدارى دانشجويى وجود دارد. البته كسانى كه اهل تحليل و تدقيقهاى اين‏طورى هستند، بگردند و خصوصيات ديگرى هم پيدا كنند؛ كه حتماً هم وجود دارد و من حالا نمى‏خواهم آن‏طورى بحث كنم.

عزيزان من! اين را بدانيد؛ اين حركت دانشجويى، به اين انقلاب خيلى هم خدمت كرده است. قبل از انقلاب، در خيل مبارزات عظيم مردم، دانشجويان چشمگير بودند؛ حضور داشتند و فعّال مى‏نمودند. من بيشترين مشاهده‏ام در اين مورد، مربوط به مشهد است. در محيط دانشجويى مشهد، من فعّال بودم؛ تهران هم كه مى‏آمدم، همين‏طور بود.

 (بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار از دانشگاه صنعتى شريف  ‏01/09/1387)

منبع: www.khamenei.ir 

در همه جای دنیا، دانشجویان یکی از قشرهای پیشرو هستند؛ علت هم واضح است. روح ناآلوده ی جوان، هنگامی که با ذهن و فکر روشن ناشی از تحصیل و با دید بصیر و آگاه همراه می شود، ترکیب خیلی ممتاز و فاخری به وجود می آورد. آن ترکیب، همان دانشجو است. به همین خاطر است که دانشجویان همیشه از قشرهای پیشتازند. در مملکت ما هم همین طور بوده است. [1]

در محیط دانشگاه، بایستی به این نکته خیلی توجه کرد؛ آنگاه روحیه ی انقلابی دانشجویان را در نظر گرفت. این دانشجویان بایستی مثل قشر دانشجو در همه جای دنیا، کسانی باشند که جزو پیشبرندگان انقلاب و جزو پایه های اصلی انقلاب باشند و نسبت به مسایل انقلابی هرگز احساس سردی نکنند... روحیه ی انقلابی اینها در دانشگاه نباید ضربه بخورد. [2]

ما نباید انتظار داشته باشیم که دانشجو جماعت، سیاستهای دستگاههای اجرایی را به طور کامل و با همه ی وجود بپذیرد و قبول بکند. البته باید در مقابل سیاستهای مسؤولان دستگاه تسلیم شد؛ در این شکی نیست. وقتی که دستگاهها و مجریان کشور تصمیمی می گیرند،آن تصمیم برای افرادی که در محدوده ی کار آنها هستند، واجب الاطاعه است. اما باید این حق را به آن دانشجو داد که به مقتضای جوانی و به مقتضای آن روحیه ی شور و نشاط و شوقی که دارد، حالت سؤالی داشته باشد، احیانا اعتراضی داشته باشد، پیشنهادی داشته باشد. در محیط دانشگاه، اینها را بایستی تحمل کرد و پذیرفت. این، از جمله ی عواملی است که آن شور و نشاط را در آنها زنده نگه می دارد.

مشکل سوم، همین مشکل مدرک گرایی و توجه وافر به زندگی مادی و اضغاث و احلام جوانی است. در حوزه ها، به شکل سنتی چنین چیزی نیست ـ اگر چه گاهی به شکل عارضی هست ـ اما جوان دانشجو که کارش تحصیل علم است، به این سمت کشانده و رانده شده که به فکر آینده و دکان آینده و کار آینده و پول و این که کدام رشته پردرآمدتر است و کدام رشته تواناییهای بیشتری به آدم می دهد، باشد. این هم مشکل بزرگی است که بایستی به فکرش بود؛ چون به علم لطمه می خورد.  [3]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی  1/2/1363
    2.بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی  20/9/1370
    3.بیانات در دیدار با اعضای شورای مرکزی نمایندگان ولی فقیه در دانشگاههای کشور و مسؤولان دفاتر نمایندگی  8/7/1369

منبع: دانشگاه ودانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل سوم