![]() |
شهید سید عبدالله طالبیان شریف نام پدر : سیدعلی رشته تحصيلي : علوم ریاضی محل تولد : نیشابور تاريخ تولد : 1336 تاريخ شهادت : 1365/02/29 محل شهادت : مهران |
شهید سید عبدالله طالبیان در سال 1336 در شهرستان نیشابور دیده به جهان گشود. ایام کودکی را در کنار پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، در منزل پدری به سر برد و سپس تحصیلات خویش را در مقطع ابتدایی در مدرسه، فضل (ملی) و زیر نظر پدر بزرگوارش در همان مدرسه به پایان رساند. سپس وارد مرحله راهنمایی شد. در کلاس اول راهنمایی بود که پدرش از دنیا رفت. وی زیر نظر مادر، سه سال راهنمایی را در مدرسه ناصری به پایان برد. سالهای دبیرستان را نیز در مدرسه فردوسی گذراند و موفق به اخذ دیپلم ریاضی گردید. پس از آن یک سال به صورت حق التدریس، در روستای شورگشت تدریس می کرد. تا اینکه در دانشگاه سنندج در رشته ریاضی به ادامه تحصیل پرداخت تمام هزینه های تحصیل و سفرش را خود با تلاشهایی که در حاشیه تحصیل انجام می داد به دست می آورد. مدت دو سال در سنندج روزگار گذرانید و سپس به علت شکل گیری انقلاب و نا آرامی در کردستان، همراه با دیگر دانشجویان به کرمانشاه هجرت نمود. این گروه، خود را دانشجویان مهاجر می نامیدند.
وی مدت یک سال نیز در آنجا ادامه تحصیل داد و این دوره با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها مصادف گردید. از این رو به نیشابور بازگشت و مدت دو سال با چند تن از دوستان از جمله شهید چمنی مشغول خدمت در جهاد سازندگی شد. با بازگشایی مجدد دانشگاهها، برای ادامه تحصیل به مشهد سفر کرد و به مدت یکسال و نیم در آنجا مشغول به تحصیل شد و مدرک کارشناسی را دریافت نمود. پس از آن تمام روز و شب خود را پیوسته صرف انقلاب نمود. همکاری او با سپاه، جهاد، دانشگاه و مسایلی از این دست به صورت فشرده ادامه داشت. وی دوبار از طرف دانشگاه به جبهه عزیمت نمود که یکبار به همراه اعضای دانشگاه جهت بازدید از منطقه بود و یکبار نیز از طرف بسیج بود.
شهید طالبیان بسیار ساده می زیست و از تواضع بالایی برخوردار بود. در تمام زمینه های عبادی و معنوی در حدی مطلوب بود و قبل از انقلاب به همراه دو تن از دوستانش که اکنون به شهادت رسیده اند، برنامه اعتکاف داشت و همه روزه در سحرگاه به همراه این دو تن در مسجد جامع به بحث می پرداخت. به مطالعه بسیار علاقه داشت و در زمینه مکتبهای مختلف تحقیقات وسیعی داشت و در زمینه هنر نگارگری بسیار شفاف و ظریف کار می کرد.
سید در سومین سفر خود به جبهه، در منطقه مهران بر اثر اصابت ترکش خمپاره به چند نقطه از بدنش، در تاریخ 65/2/29 به درجه رفیع شهادت رسید.
بخشی از وصیت نامه شهید
«جای درنگ نبود. . . دست و رو ناشسته برخاستیم و در پی خیل روندگان راحت دویدیم در حالی که دستمان به تضریع بلند بود که ربنا ظلمنا انفسنا. . . اما غفلت دیرینه را تضرع کافی نبود. جان بی مایه را زیر بغل گرفتیم و گفتیم: ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنها و توفنا مع الابرار».
پنداشتیم که خالصیم اما سگ نفس همچنان در پی ما روان بود. طلب وصال داشتیم اما مخاطب کلام خداوندی بودیم که (اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسبنا) سرافکنده سربه زیر انداختیم که کتاب ما سخت پریشان بود. اما مگر پناهگاه دیگری سراغ داشتیم؟ پس دیگر بار فریاد کردیم: «پروردگارا سربازی هستیم از سربازان مکتب و هوای نصرت حسین (ع)آن سبز کربلای سرخ را در سر داریم و سرمایه جان یگانه پشتیبانمان است و این باد نسیم جانبخش رخصت خداوندی بود که بر چهره های عرق کرده و تنهای زخم خورده می وزید و صبح صادق را نوید می داد. در حالیکه با خالق خویش زمزمه می کردیم ربنا اغفرلی ولوالدی و للمومینین یوم و یوم الحساب. پس خداوندا روز قارعه و یوم الحساب مرا سید و عبداله و از طالبان رحمتت قرار ده».


