دانشگاه لاابالی و بیگانه از ارزشهای دینی و بی تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهیم و جهتگیری های انقلابی، دانشگاهی که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهی که اعضایش ـ چه دانشجو و چه استاد ـ نسبت به حرکت انقلابی ملت ایران و برای پیشاهنگی و پیشقراولی، احساس تکلیف نکند و نقش درجه ی یک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهی نیست که امیدبخش و تضمین کننده ی آینده و مورد نظر امام (ره) باشد. [1]

نسل جوان دانشجو در قبال انقلاب دو مسؤولیت اختصاصی را بر دوش می کشد: نخست، پیشرو و پیشگام و راهگشا بودن، و آنگاه برآوردن نیاز علمی جامعه و به خودکفایی رساندن جامعه در بخش متخصصین و سررشته داران خلاقیت و ابتکار علمی. [2]

آن مشکلی که به نظر بعضی ها شاید مهمترین مشکل است، مشکل بی هویتی و عدم درک رسالت واقعی در قبال جامعه، در قبال خودش و در قبال تاریخ و آینده است. دانشجو حقیقتا نمی داند که چکاره است. او نمی اداند که الان چکاره است و در آینده چه نقشی خواهد داشت؛ مثل کاسبی که به دنبال نان و نام می دود و زندگی می کند. به عبارت دیگر، رسالت حقیقی دانشجو، برای خود او درست روشن نیست. [3]

دانشجویان... به سهم خودشان سعی کنند فضای انقلابی را در دانشگاه حفظ کنند. برای درس خواندن هم فضای انقلابی، فضای بهتری است. برای تحقیقات هم فضای انقلابی، چیز بهتری است. فضای انقلابی، به معنای شلوغ کاری و بی انضباطی و خروج از خطوط حد نیست؛ بلکه معنایش دقت بر روی مواضع صحیح و پایبندی به اصول و به آن چیزی است که انقلاب ما را به آن دعوت می کند؛ یعنی جهتگیری انقلاب. باید کشور مستقل بشود. باید کشور روی پای خودش بایستد. باید استعدادهای درون کشور بجوشد. [4]

گاهی اوقات چون یک حرف تکرار می شود و مورد توجه عمیق قرار نمی گیرد، یا کاری نسبت به آن انجام نمی گیرد و با یک برخورد سطحی از آن عبور می شود، نسبت به آن حرف و آن عنوان، تکرار ممل به وجود می آید و انسان احساس می کند که دیگر تکرارش واقعا ملال آور است.

جبهه یی وجود دارد که به شکل سازمان یافته یی دارد حمله می کند. اگر چه در این طرف کار زیاد انجام می گیرد، اما یک حرکت شکل یافته و نظم یافته برای دفاع وجود ندارد؛ این است که انسان احساس خطر می کند.

وقتی که ما راجع به تهاجم فرهنگی و کشاندن مردم به مقابله ی با این تهاجم و نهی از منکر و این گونه حرفها صحبت می کنیم، غالبا به خاطر سوابق ذهنی و یا هر چیز دیگر، متاسفانه ذهن به سمت مصداقهای کوچک می رود. این در دو نقطه، دو نتیجه ی  بد دارد: یک عده انسانهای سطحی ، قضیه را در همان حد منحصر می بینند و نیرویشان را در جهت همان مثالهای سطحی و کوچک که خیلی اهمیتی ندارد، بسیج می کنند. هوشمندان و متفکران جامعه هم وقتی می بینند مسأله در این حد خلاصه می شود، اهمیت قضیه از نظرشان کاسته می شود. [5]

ما اگر بخواهیم نسلی تربیت کنیم که در ده، پانزده سال آینده بخواهد جامعه ی اسلامی و انقلابی را حفظ بکند، امروز باید تعهدات و التزامات ویژه ای را برای این نسل قایل بشویم. توضیحاً عرض کنیم که ده سال، پانزده سال بعد، ما پانزده سال دیگر از مبدأ انقلاب فاصله گرفته ایم و به همین نسبت آن شعله ی شور انقلابی که مثل همه ی چیزهای دیگر در آغاز بیشتر و گرمتر است، فرو نشسته است. اگر ما پس از آن که این شعله فرو نشسته است، توانسته باشیم هیزمهای مناسب و آتشهای ماندگار و دیرپایی در این شعله درست کنیم، از گرمای انقلاب در بیست، بیست و پنج سال بعد از پیروزی انقلاب، چیزی گیر جامعه ی ما خواهد آمد. [6]

حقیقت این است که ما در دانشگاههایمان، ابزار و وسایل لازم برای هدایت فکری این نسل جوان دانشجو به قدر وافر و کافی نداریم و تفکر انقلابی، عمق و پختگی لازم را در دانشگاه پیدا نمی کند. این، واضح است. به این معنا که اگر فرض کنیم کسی نسبت به انقلاب، هیچ معرفت یا اعتقادی نداشته باشد و وارد دانشگاه بشود، این طور نیست که ما مطمئن باشیم که این شخص فردا که از دانشگاه بیرون می آید، فرد انقلابی مؤمنی بیرون آمده است؛ درست است؟ عکسش مصادیقی دارد؛ مصادیق کمی هم ندارد. کسانی هستند که در محیطهای خانوادگی یا محیط شهری خودشان، به انقلاب و اسلام و مبانی انقلابی معتقدند؛ اما به دانشگاه که می آیند، کمرنگ می شوند، یا بی تفاوت می شوند. [7]

پی نوشت:

    سخنرانی در مراسم بیعت جمع کثیری از دانشجویان و دانشگاهیان       23/3/1368
    پیام به گردهمایی انجمنهای اسلامی دانشجویان     10/8/1360
    بیانات در دیدار با اعضای شورای مرکزی نمایندگان ولی فقیه در دانشگاهها و مسؤولان دفاتر نمایندگی        8/7/1369
    بیانات در دیدار با مسؤول دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه آزاد اسلامی و گروهی از اساتید دانشگاه علوم پزشکی اصفهان  29/3/1374
    بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی     19/9/1371
    بیانات در دیدار با مسؤولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی و رؤسای دانشگاههای سراسر کشور      19/8/1371
    بیانات در دیدار با اعضای شورای مرکزی جهاد دانشگاهی    11/6/1369

منبع: دانشگاه ودانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل هفتم

نسل جوان دانشجو باید با روحیه ی انقلابی و با تپش جوانانه، خودش را برای آینده ی این کشور بسازد و انرژی حرکت دادن و پیش بردن این انقلاب را برای سالهای متمادی در خودش ایجاد کند. نسل جوان دانشجو نباید یک نسل لخت ، بی تفاوت، بی خبر، بدون احساس جوشان در مقابل حوادث و پدیده های انقلاب و بدون احساس مسؤولیت برای آینده ی انقلاب باشد. [1]

روحیه ی انقلابی دانشجویان در دانشگاه نباید ضربه بخورد. آن عده یی که بی تفاوتند، باید کاری بشود که به جهتگیری های انقلابی و نشاط انقلابی گرایش پیدا کنند؛ نه این که خدای نکرده بعکس شود و کارهایی انجام بگیرد که کسانی که روحیه و جهتگیری انقلابی دارند، یواش یواش به بی تفاوتی گرایش پیدا کنند. این، خطر بسیار عظیمی است.

دانشجو، یک نسل استثنایی و یک موجود استثتایی است؛ حتی طلبه ی جوان از این جهت با دانشجو تفاوتهایی دارد. ... ما نباید انتظار داشته باشیم که دانشجو جماعت، سیاستهای دستگاههای اجرایی را به طور کامل و با همه ی وجود بپذیرد و قبول بکند. البته باید در مقابل سیاستهای مسؤولان دستگاه تسلیم شد؛ در این شکی نیست. وقتی که دستگاهها و مجریان کشور تصمیمی می گیرند، آن تصمیم برای افرادی که در محدوده ی کار آنها هستند، واجب الاطاعه است. اما باید این حق را به آن دانشجو داد که به مقتضای جوانی و به مقتضای آن روحیه ی شور و نشاط و شوقی که دارد، حالت سؤالی داشته باشد، احیانا اعتراضی داشته باشد، پیشنهادی داشته باشد. در محیط دانشگاه، اینها را بایستی تحمل کرد و پذیرفت. این، از جمله ی عواملی است که آن شور و نشاط را در آنها زنده نگه می دارد.[2]

جوانان عزیز! دشمن روی شما سرمایه گذاری های زیادی می کند؛ حواستان جمع باشد. عده یی را به بی تفاوتی می کشاند و عده یی را دلسرد و مأیوس می کند. یأس، بزرگترین آفت جوان است. جوانها بدانند که متأسفانه یأس به روح جوان زودتر راه پیدا می کند؛ همچنان که امید این گونه است. در مقابل یأسی که دشمن می خواهد به جوانها تلقین تزریق کند، خودتان را مصونیت بدهید.

جوانی که مظهر طهارت و صفا و پاکی است، دشمن می خواهد او را به فساد و بی صفایی و ناپاکی ـ در انواع مختلفش ـ بکشاند. همچنین عده یی را با بزریق تأملات و تفکرات غلط سیاسی، از راه صحیح منحرف کند. [3]

هر وقت که دانشجویان ... بیایند نسبت به برخی از مسایل اظهار دغدغه بکنند، من خوشحال می شوم. ما از این که شما نگران باشید، خوشحال می شویم؛ این را شما بدانید. ما آن وقتی نگران می شویم که ببینیم شما جوانان اصلا نگرانی ندارید. ... حالا بعد از این که این دغدغه ی شما را ما مجموعا بجا می دانیم، این توصیه را هم می خواهیم بکنیم که برادران عزیز! تا وقتی که مشاهده می کنید در وجود خودتان انگیزه و نشاط برای تحرک اسلامی و سازندگی اسلامی هست، به آینده با چشم خوش بینی نگاه کنید. دغدغه خوب است؛ ناامیدی بد است. جوان مظهر امید است. شما بایستی به ما هم امید بدهید. شما بایستی به نسل قبل از خودتان که حالا از دوره ی جوانی خارج شده است، امید بدهید.[4]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در جلسه ی پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران  17/8/1366
    2.بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی 20/9/1370
    3.سخنرانی در دیدار با گروه کثیری از دانشجویان و دانش آموزان  10/8/1368
    4.سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران  31/2/1375

منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل هفتم

درست است که همه ی ملتها و جوانها به کشور و سرنوشت و ملتشان علاقمندند، اما فرق است بین نظامی که بر اساس انقلاب مردمی و متکی به اراده و احساس عامه ی مردم بنا شده و حرکت کرده و با دشمن درافتاده و موانع را برداشته باشد و یکایک آحاد مردم با آن احساس پیوند عمیقی کنند، و نظامی که این چنین نباشد. ... اگر چه در قضایای گوناگون انقلاب و در حضورهای سیاسی متنوع و متوالی و راهپیمایی ها و بسیج عمومی و در حرکت عظیم مردم به سمت جبهه های جنگ ـ قبل و بعد از آتش بس ـ این معنا ثابت شده بود، اما تبلیغات جهانی... در این قضایا دچار بهت و حیرت و انفعال شد. امروز دنیا د رمقابل حضور و هیجان عظیم مردم و پیوندی که با هزاران زبان به صورت فراموش نشدنی در فضای تاریخ و عالم منعکس شد، دچار انفعال است.

بارها در مجامع دانشجویی گفته ام که در این نظام مردمی، دانشجویان که طبقه ی پیشرو و پیشاهنگ و زبده و بانشاط پیکره ی اجتماع هستند، باید در سازندگی آینده و ترسیم حرکت عمومی جامعه، بیش از جاهای دیگر نقش و اثر داشته باشند. [1]

تا پیش از پیروزی انقلاب، دانشگاه آن نقش نخستین (پیشرو و پیشگام و راهگشا بودن) را بوضوح ادا کرد. نسل دانشجو در کنار دیگر هادیان، پیشاهنگان در بسیج و ارشاد و تحرک بخشیدن به توده ها، تاثیری انکارناپذیر را دارا شد.

تلاش و کوشش این قشر و دیگر اقشار پیشاهنگ، اقیانوس عظیم توده های ملت را به تلاطم آورد و فرهنگ انقلاب رواج یافت و ملت گستاخ و آگاه در میدان مبارزه قدم نهاد. ... عامه ی ملت در این حرکت خدایی، خود را به راهنمایان و پیشروان رسانید و در مواردی از آنان پیشی گرفت. قشر روشنفکر ـ از جمله دانشجو ـ اگر در کنار ملت و در آغوش امواج متلاطم آن خود را جای داد و پا به پای آن حرکت کرد، توانست وظیفه ی انقلابی خود را انجام دهد؛ وگرنه از کاروان پرتحرک انقلاب عقب ماند، و نه تنها از پیشگامی، که از رهروی هم بازماند و شور انقلاب و شرکت عموم مردم در آن، نقشی به عنوان پیشرو و پیشاهنگ برای نسل دانشجو باقی نگذاشت و دانشجو در نهایت توانست با ملت همگام بماند و از آنان عقب نیفتد.

اما اینک این سخن مطرح است که قشر همیشه بیدار دانشجو که تجربه ی انقلابی با این عظمت را از سر گذرانیده است ، چگونه خواهد توانست نقش پیشگامی خود را باز یابد و دوباره چنان که انتظار می رود، مردم را به مرحله یی برتر از آنچه هستند، رهنمون شود؟[2]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در مراسم بیعت جمع کثیری از دانشجویان و دانشگاهیان  23/3/1368
    2.پیام به گردهمایی انجمنهای اسلامی دانشجویان  10/8/1360

منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل هفتم

البته دانشجو نباید خیال کند که همواره می بایست موضع مخالف خوانی با مسؤولان را در پیش بگیرد؛ این یک اشتباه و انحراف است. یک روز بود که دانشجوی خوب و فعال کسی بود که با نظام سر جنگ داشته باد؛ اما امروز، آن روز نیست. آن روز، روزی بود که نظام، یک نظام ضد مردمی و ضد اسلامی بود و همه ی کارها و تصمیماتش به نحوی توطئه علیه ملت و علیه اسلام و علیه مصالح مردمی و ملی و علیه قشرهای گوناگون ـ از جمله قشر دانشجو ـ بود؛ اما امروز نظام، یک نظام مردمی است.

(جلسه ی پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران  16/10/1365)

منبع: www.khamenei.i

r

از اولی که مبارزه ی اسلامی در این مملکت شروع شد، دانشجویان پا به پا حرکت کردند... و البته در طول این مدت پانزده سالی که تا پیروزی انقلاب ادامه پیدا کرد، نوسان داشت. دانشگاهها فرق داشتند، دانشکده های یک دانشگاه فرق داشتند، برهه های زمانی فرق داشتند... اما من که در طول این مدت با دانشجویان مربوط و دمخور بودم و این حرکات دانشجویی را تعقیب می کردم، می توانم یک جمع بندی ارایه بدهم. آن جمع بندی در یک کلمه این است که دانشجویان از ساعت اول این مبارزه تا لحظه ی پیروزی، یک جریان مستمر مبارزه ی دانشگاهی و دانشجویی را به وجود آوردند.کسی در این هیچ شک و شبهه یی ندارد. [1]

در همین دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای شهر تهران نیز دانشگاههای سراسر کشور، از روحانیون و اساتید دینی و اسلامی از قبیل شهید مطهری ، شهید بهشتی، شهید باهنر و دیگران ـ بعضی معمم، بعضی هم غیر معمم ـ دعوت می شد. بچه ها مبارزه می کردند، برای این که بتوانند یکی از روحانیون این سبکی را به دانشگاه بیاورند و او را در تریبون سخنرانی قرار بدهند و از او بشنوند؛ و اگر یکی از این قبیل افراد به دانشگاه می آمد، اجتماع سالنهای سخنرانی از همیشه شلوغتر و پرهیجان تر و پر شورتر می شد.[2]

از اول شروع نهضت تا نزدیکیهای پیروزی انقلاب ـ یعنی اوایل سال 57 ـ دانشجویان پیشتاز بودند؛ بعد پیشتازیشان را از دست دادند. چرا؟ آیا کند شدند؟ نه، مردم طوفان راه انداختند. دانشجو آن روزی که پیشتاز بود، این طوری پیشتاز بود که اعلامیه را تهیه و تکثیر و منتشر می کرد و تظاهرات را راه می انداخت و کلاس را تعطیل می کرد و به خیابان می آمد و حضوری هم در یک خیابان پیدا می کرد و بعد هم نیروی انتظامی می آمد و او متفرق می شد؛ باز مثلا فردا عصر، یا یک هفته ی دیگر، یا شش ماه دیگر، در یک خیابان دیگر پیدایش می شد. در این زمان مردم کم بودند، نبودند و دانشجو پیشتاز بود. وقتی مردم به صورت گروههای متراکم به خیابانها آمدند، اسفالتها به خون مردم رنگین شد و شعارهای حاد و تند درجه ی یک، زندگی مردم و ذهن مردم و عمل مردم را فرا گرفت، مردم جلو افتادند.

درهمان اوج دوران انقلاب، روشنفکران درجه ی یک این مملکت عقب ماندند. همان شعرا و مقاله نویس ها و قصه نویسها و چهره های روشنفکر و هنرمند معروف نام و نشانداری که یک عمر نان روشنفکری و پیشروی و پیشگامی خودشان را خورده بودند، در وقتی که بقال و کارگر و انواع واقسام مردم متوسط در خیابانها علیه نظام جبار مشت گره کرده بودند و شعار می دادند ، بعضی از آنها که در دانشگاه به ریش جنبانیهای فلسفی و سیاسی پوچ و بی محتوا مشغول بودند،... می گفتند فایده ایی ندارد! سال 56 در همین دانشگاه تهران و جاهای دیگر، از نشست و برخاست این روشنفکران و جلسه درست کردن ها و برگزاری سمینارها غوغایی بود. روزنامه ی اطلاعات و کیهان هم دربست در اختیارشان بود و مطالب خودشان را منتشر می کردند... به مردم خطاب می کردند که فایده ایی ندارد، نکنید!

یکی از همین روشنفکران نام و نشاندار معروف ایران در سال 57 در همین خصوص سخنرانی کرده بود و گفته بود که مشت است و درفش! یعنی حرفی که ما در سال مثلا 47 وقتی از پیرمردهای قدیمی می شنیدیم، لجمان می گفت و جواب می دادیم که چه طور مشت است و درفش؛ می شود سر این درفش را کج کرد و از کار انداخت، در سال 57 این جوان روشنفکر مدعی پیشتازی و پیشگامی، این حرف را بر زبان جاری می کرد.

هنر بزرگ دانشجویان در دوران اوج مبارزه این بود که خودشان را با مردم هماهنگ و همپا بکنند. وقتی مردم به میدان آمدند، گروههای پیشتاز و روشنفکر ناگهان احساس کردند که در محاصره ی طوفان عظیم حرکت مردمی قرار گرفته اند. ... حرکت مردم معجزه آسا و برق آسا بود، و همین که جوانها توانستند پا به پای مردم راه بیفتند، هنر مهمی بود. دانشگاه می توانست در این جا عقب بماند. کسانی خیال نکنند که دانشجویان بالاخره چاره ای نداشتند و جز این چیزی نمی شد و اجبارا در ماجراها کشانده شدند؛ نه، ممکن بود دانشجویان عقب بمانند. ... اما بحمدالله دانشجویان ... عقب نماندند و جلو آمدند و کارشان را انجام دادند. [3]

پی نوشت:

    1.سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی 1/2/1363
    2.سخنرانی در جلسه ی پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران  17/8/1366
    3.سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی 1/2/1363

 منبع: دانشگاه و دانشجو در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری ـ فصل هفتم