Doorandish 200x267        

شهید عباسعلی سلیمی
نام پدر : غلامحسین
رشته تحصيلي : کشاورزی
محل تولد :  کاشمر
تاريخ تولد :  1337
تاريخ شهادت :  1360/11/23
محل شهادت :  نیکشهر

نوع شهادت: ترور به دست اشرار

 شهید عباسعلی سلیمی در سال 1337 شمسی در روستای نصرآباد از توابع شهرستان کاشمر به دنیا آمد. وضعیت اقتصادی خانواده اش بسیار نامناسب بود و پدری مهربان و زحمتکش داشت. او مجبور بود هم کار کند و هم بنا به علاقه اش درس بخواند. با سختی زیادی درس می خواند و استعداد سرشارش کمک بزرگی به فراگیری دروس به او می کرد. در سال 1355 دیپلم خود را در شهرستان کاشمر اخذ کرد و در کنکور سراسری شرکت و در رشته کشاورزی دانشگاه مشهد پذیرفته شد. علاوه بر تحصیل در دانشگاه برای امرار معاش روزانه اش کار می کرد او کارگری، انبارداری، کار در کارخانه شیر و سردخانه را به همین جهت تجربه کرده بود.
در مسیر براندازی حکومت جبار پهلوی دوبار توسط گارد دانشگاه مجروح شد ولی فعالیت خود را در روستای محل اقامت پدر و مادرش ادامه داد. بعد از انقلاب نیز برای خدمت به مردم در جهاد سازندگی مشغول به کار شد و چندی هم در جهاد دانشگاهی فعالیت کرد. از نظر اخلاقی فردی با صداقت، با صفا، و صمیمی بود، و تمیز و ساده پوش، غذای ساده می خورد. طعم فقر را طوری چشیده بود که هم ایثارگری را بیاموزد و هم احساس فقر دیگران را به خوبی درک کند.
در دهه فجر قرار بود اکیپ هایی متشکل از برادران جهادگر و معلم و دانش آموزان بلوچ عازم روستاهای اطراف شوند تا پیام رسانان انقلاب خونین برای مردمی که شناخت از انقلاب نداشتند باشند. عباس هم همراه یکی از اکیپ ها عازم شد و برنامه ایشان را که شامل نمایشگاه کتاب، نمایش فیلم و سخنرانی بود با موفقیت به اتمام رساند.
قبل از ظهر 22 بهمن سال 1360 در راه بازگشت از منطقه نیک شهر، خائنین و اشرار فراری و مزدوران زخم خورده رژیم طاغوت راه را بر عاشقان خمینی بستند و آنان را به همراه حسن زاهدی از تهران و محمد علی قرائی از زابل جدا کردند و در این حین یکی از دانش آموزان سال چهارم دبیرستان که اهل همان منطقه بود، اعتراض می کند. وی می گوید: «که شرارت ننگ بلوچ است. و ما فارس و بلوچ نداریم، اینها برادران ما هستند» ولی جواب این شجاعت را جز با گلوله نمی دهند و عبداللّه بقائی را می کشند تا زبونی خود را با شهادت یکی دیگر از رهروان خمینی بیشتر نشان دهند. سه نفر دیگر را به اسارت می برند و سحرگاه روز بعد در حالی که شب قبل آنان را به شدت مضروب کرده بودند تیر باران می کنند.

بخشی از وصیتنامه شهید
«. . . در این موقعیت که دشمن غدار و شیطانهای بزرگ علیه جمهوری اسلامی، انقلابمان و رهبر عزیزمان امام خمینی دست به توطئه زده و در این موقعیت که اسلام و انقلاب در خطر است، بر همه ماست که در راه خدا پیکار کنیم با هر طریق و شیوه ای که برایمان مقدور است».

بخشی از دست نوشته های شهید
خدایا، این توده مردم شهید پرور محروم که با ایثار و صداقت و پاکی تمام برای تو می زیند و با نام تو قیام کرده اند و با فریاد اللّه اکبر به خون کشیده شده و می شوند، آری این توده جوشان و پرخروش را تو خود یاری کن و اهدافشان را علیه سازشکاران و مستکبرین زمان تداوم بخش و توطئه آنان را خنثی ساز و به این امت قهرمان و امام سازش ناپذیرمان توان بیشتر بخش تا حافظ این انقلاب خونبار باشند.