بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله الذي هدانا لهذا و كنا لنهتدي لو لا ان هداناالله
... سپاس خداى را كه نعمت انسانيت را به ما ارزانى داشت و هدايتمان نمود، سپاس خداى را كه ما را از پيروان حضرت محمد(ص) و مسلمان نمود و سپس شيعه حضرت على (ع) و فرزندان پاكش قرار داد و سپس ما را در آخر الزمان و در انقلاب اسلامى و نعمت جنگ و آن هم در برهههاى حساس. اى خدايى كه از شمارش نعمتهاى بيكرانت عاجزيم ليكن به نظر لطف و كرامت اقرار مىكنم به كوتاهى در انجام شكر اين نعمات بلكه اعتراف مىكنم بر گناهان بسيار و خطاهاى كثير.
خداوندا! بارها شده بود كه لذت شيرينى عبادت و ترك معصيت و عشق عاشق شدن را به ما چشاندى ولى قدر گوهر نشناختيم و آن را به بهاى اندك فروختيم. اما معبودا با اين همه بديهايم به يك چيز دلبسته بودم كه مىخواستم خوب باشم و بر همين اساس به اميد خشونت طوق بندگى بر گردن خود سمعاً و طاعتاً را ورد زبان خود ساخته و راهى جهاد مقدس ايمان در مقابل كفر شدم تا با هر قطره اشكم گناهى از گناهانم پاك و هر قطره عرق از بدنم كفاره گناه و با هر قطره خونى دِينم را به دين و قرآن ادا كنم. با اين همه توصيفات من چگونه زبان به وصيت بگشايم.
عجب از اين دارم كه سخنان گهربار پيامبران و ائمهاطهار، توصيههاى هميشه زنده امام مان ، وصيت نامههاى شهدايمان را كه هر كدام راهبر راهمان هستند پشت گوش انداخته و خود را به كرى زده و بىاهميت جلوه داده و دلخوش داريم به اين كه چه گفت تا عمل كنيم. آرى شهيدان مان رفتند تا با رفتن شان نورى در تاريكي هاى ظلمت و جهالت بيفروزند و ثابت كردند كه بايد ببينيم و چشم بصيرت راباز كنيم تا عاشق شويم و بسوزيم تا به معشوق بپيونديم. خداوندا ما را رهرو آن راهيان راه رهايى از قفس، آن شيفتگان عشق تو، آن مخلصين له الدين و... قرار ده.
حسين مراديان
13/11/64
***
به نام خدا
اما بعد نكاتي را به عنوان وصيت عرض مي كنم. اول از همه ملتمسانه از خداوند در گذشتن از حق خودش كه همواره بر دوش هايم سنگيني مي كند را طلب مي كنم و در درجه دوم از كليه كساني كه با آنها، چه مراودت داشته و يا به هر طريقي مرا مي شناخته اند اعم از بعد مادي و روحي، انشاالله ببخشند و از حق خودشان بگذرند كه حق الناس خيلي سخت است.
پدر و مادر عزيز و مهربانم، چه شب ها و چه روزها رنج ها و سختي ها را براي رشد من كشيديد. افسوس مي دانم كه نتوانستم آن طور كه بايد و شايد در اين دنياي زودگذر برايتان كاري انجام دهم و مفيد واقع شوم و حقتان را ادا نمايم. ولي اگر خداوند مرا لايق دانست به هيچ وجه فراموشتان نخواهم كرد. انشاالله همچنين از شما علي آقا و حسن آقا و مريم جان، روزگاري را در كودكي و نوجواني با هم بوديم و وقتي قدر همديگر را شناختيم كه خداوند نعمت امام را به ما داد و بين اجساممان جدايي، اما قلوب را نزديكتر گردانيد. از شما نيز از حقي كه بر گردنم داريد و نتوانستم ادا نمايم، طلب بخشش مي نمايم و از شما خواهشي كه دارم، دنبال انسانيت و تكامل برويد كه دوران وزش نسيم ها در زندگيتان است و با هم مهرباني كنيد مخصوصا با فاطمه و مهدي.
وصي من علي آقا و ناظر بر آن مادرم مي باشد. مبلغ 10000 ريال به عنوان رد مظالم و مقدار 2 ماه روزه قضا واجب و 60 روز كفاره اگر ممكن است بگيريد در مورد محل دفن، نزد ديگر رفقايم را ترجيح مي دهم.
در خاتمه از تمام دوستان و آشنايان و اقوام و معلمان و كساني كه مي شناخته اند و حقي بر گردنم دارند طلب بخشش مي نمايم.
يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاو لئك هم الخاسرون.
شب عمليات جبهه جنوب 3/10/65
محمد حسين مراديان املشي


